پریشون شد بهم گفت خائن ، گفتم اگه مردش بودی میموندی این دنیا رو با تو میساختم نموندی گوش نکردی التماسامو نشنیدی گریه هامو ندیدی گذاشتی تو بدترین حال و رهام کردی،وقتی خوب شدم پشیمون شدی؟باز برگشتی؟ گفتم که دیگه نمیخامت. بعد از اون گریه ها و التماسا اونقد سنگ شدم که دارم تلافی کارایی که باهام کردی سرش در میارم ، اونقد واسم بی اهمیت شده که شب و روزم گریه هاشو ببینم به هیچ جام نیست.
به من میگی خائن؟! فک کردی دیگه با دیدنت دلم میلرزه؟!
.
.
.
نمیخام بقیشو به یاد بیارم
+ نوشته شده در ساعت 3 PM توسط _ |
برچسب:
نویسنده: پارسا محبی
تاريخ: سه
شنبه
9 خرداد
1396 ساعت: 22:37